ويلفرد مادلونگ ( مترجم : نمايى / قاسمى / مهدوى / ضابط )

120

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي )

توجيه سياست خود ، اگر بتوان به روايتى از سيف بن عمر « 1 » اعتماد كرد ، به مردمان اجازه داد كه املاك خصوصى خود در حجاز را با زمينهاى خالصه در عراق مبادله كنند . او با اين ترفند توانست زمينهايى در حجاز را به ملك خالصه تبديل كند كه اكنون مىتوانست آنها را آزادانه و بدون دخالت جنگجويان خشمگين قبيله‌اى كه در شهرهاى نظامى به سر مىبردند ببخشد و يا بفروشد . روايت شده كه طلحه بدين ترتيب ملك نشاستج در نزديك كوفه را به ازاى زمينهاى خود در خيبر و منطقه ديگرى در حجاز به دست آورد . « 2 » و اشعث بن قيس ، رئيس كوفى قبيله كنده ، در برابر مال خود در حضرموت زمين طيزناباذ را از عثمان خريد . مروان بن حكم در مقابل ملكى ( يا مالى ) كه عثمان پيشتر به او بخشيده بود ، ملكى را كه بعدا به نهر مروان مشهور شد از او خريد . بنا به روايت سيف ، به اين ترتيب بخشى از زمينهاى حجاز به ساكنان مدينه كه در جنگهاى قادسيه و مدائن شركت جسته بودند ، منتقل شد . عثمان با به رسميت شناختن حق آنها بر زمين نه بر درآمد فىء ، نظر عمر مبنى بر انتقال‌ناپذير بودن زمينهاى فىء را ابطال و تصرف خود در زمينهاى غير قابل انتقال را به منزله بخشى از حق شرعى امام توجيه كرد . « 3 »

--> ( 1 ) طبرى ، ج 1 ، ص 2854 - 2855 . نوث اخيرا اين متن را بتفصيل تحليل كرده است ( « دامنهء فتوحات در عهد خليفهء اول ( تحليلى از طبرى ، ج 1 ، ص 2854 - 2856 ) » در مطالعات آسيايى ، 63 ( 1989 ) ، ص 120 - 135 ) . نوث تمايل دارد كه اين روايت را اصيل و موثق بداند به اين دليل كه با شكل رايجتر آن ، كه به نظر او تحريف شده تفاوت دارد . او غافل از طرفدارى شديد اين روايت از عثمان ، مىگويد هيچ انگيزه‌اى براى جعل اين روايت به جانبدارى از او نيافته‌ام . نوث درباره سند حديثى كه به عبيد اللّه بن عمر بن حفص عمرى ، يكى از « هفت فقيه مدينه » و درگذشته به سال 147 ( ابن حجر ، تهذيب ، ج 7 ، 38 - 40 ) مىرسد هيچ اظهار نظرى نمىكند . اگر اين نسبت درست باشد ، روايت مربوط به اواخر دوره اموى است و بعيد است ، چنان كه نوث مىگويد ، نظر مردمى را كه در سال سىام هجرت مىزيستند دربارهء اين واقعه منعكس كند . به نظر مىرسد عبيد اللّه بن عمر كه فقيه بود نه محدث ، همان تحريفى را كه به اعتقاد نوث در روايت رايجتر رخ داده ، در اين روايت انجام داده باشد . ( 2 ) ياقوت ( بلدان ، ج 4 ، ص 783 ) روايت مىكند كه طلحه نشاستج را با زمينى در حضرموت معاوضه كرد . ( 3 ) سيف بن عمر در اين روايت آشكارا مىكوشد كه حقايق را دگرگونه جلوه دهد و وانمود كند كه عثمان در برابر سركشى و شورش كوفيان كاملا مشروع عمل كرده است . كايتانى اين خبر را « فوق العاده ابهام‌آميز » ( تاريخ اسلام ، ج 7 ، ص 361 ) مىداند و نوث تأكيد مىكند كه مطمئن نيست متن را درست فهميده و تفسير كرده باشد ( « دامنه فتوحات » ، ص 120 ) . اما فريبى كه در اقدام عثمان نهفته بوده با تأكيد سيف بر اين كه طلحه ، مروان و اشعث بن قيس از اموال و زمينهايى كه عثمان در عراق داشت خريدارى كردند ، كاملا آشكار مىشود . عثمان نمىتوانست ملك شخصى در عراق و حتّى ادعاى مالكيت سهمى شخصى از فتوحات خالصه را داشته باشد ، زيرا در فتوحات شركت نكرده بود . او در واقع زمينهاى عمومى را به عنوان زمينهاى